رفيع الدين محمد بن محمد مؤمن الجيلاني
392
الذريعة إلى حافظ الشريعة ( شرح أصول الكافي )
نه ز عجزست ديرى وزوديش * نه به طبع است خشم وخوشنوديش خواهى امّيد گير وخواهى بيم * هيچ بر هرزه نافريد حكيم عالِم است أو بهر چه كرد كند * تو ندانى از آنت درد كند به ز تسليم نيست در علمش * تو چه دانى حكيمى وحلمش در جهان آنچه رفت وآنچ [ أو ] آيد * وآنچه هست آنچنان همى بايد تو فضول از ميانه بيرون بَر * گوش خر در خور است با سر خر همه را از طريق حكمت وداد * هر چه بايست بيش از آن هم داد نوش دان هر چه زهر أو باشد * لطف دان هر چه قهر أو باشد زشت وزيبا به نزد أهل خرد * جمله نيكست وزونيايد بد تو به حكم خداى راضى شو * ورنة بخروش وپيش قاضى شو تا تو را از قضاش برهاند * إبله آن كس كه اين چنين داند « 1 » ثمّ مدح الخلفاء الثلاثة ، ثمّ قال : اى سنائى به قوّت ايمان * مدح حيدر بگو پس از عثمان با مديحش مدايح مطلق * زهق الباطلست وجاء الحق نايب مصطفى به روز غدير * كرده در شرع ودين مرور أمير روح را در قعود عود أو كرد * در ميان سجود جود أو كرد جانب هر كه با على نه نكوست * هر كه گو باش من ندارم دوست « 2 » وقال في خاتمة الحديقة مخاطباً لشيخ الإسلام برهان الدين : اى تو بر شرع مصطفى سالار * بر طريق برادران كوكار دين حق را بحق توئى برهان * مر مرا زين عقيلها برهان تو به بغداد شاد ومن ناشاد * خود نگوئى ورا رسم فرياد سال ومه ترسناك واندهگين * مانده محبوس تربت غزنين
--> ( 1 ) . حديقة الحقيقة ، ص 61 - 86 . ( 2 ) . حديقة الحقيقة ، ص 244 و 247 و 261 .